خری امد به سوی مادر خویش
که ای مادر مرا رنجم مده بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو کره ات را دوست داری
خر مادر بگفت ای کره خر جان
تو را من دوست دارم بیشتر از جان
برو بنگر همه خر های خوشگل
یکی را برگزین این نیست مشکل
خرک با شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل ان خر
خر مادر بگفت پالون بتن کن
بزرگان محل را تو خبر کن
همه خرها شدند جمع در طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خران از شوقشان عر عر نمودند
ز یونجه کامشان شیرین نمودند
خری انگاه سخن اینگونه بگشود
وصال این دو خر اینگونه بنمود
تو ای دوشیزه خانوم سم طلایی
به عقد دائم این خر درایی؟
میان خر ها یک خر ندا داد
عروس رفته بچینه یونجه در باغ
چنان شور و هیاهویی بپا شد
که خر داماد یهو لنگش هوا شد
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی

نیمه شب پریشب گشتم دچار كابوس/ دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ گفتا علیك جانم / گفتم: كجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم: بگیر فالی گفتا نمانده حالی / گفتم: چگونهای؟ گفت در بند بی خیالی
گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟ / گفتا: كه میسرایم شعر سپید باری
گفتم: ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد / گفتم: رقیب! گفتا: او نیز كله پا شد
گفتم: كجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟ / گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز؟ / گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو زمویش گفتا كه مش نموده / گفتم: بگو ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ / گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: كجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟ / گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو زساقی حالا شده چه كاره؟ / گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو ز زاهد آن رهنمای منزل / گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با كاروان غمها / گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو ز محمل یا از كجاوه یادی / گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوك مدادی
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقی / گفتا: كه جای خود را داده به فاكس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره / گفتا: به جای هدهد، دیش است و ماهواره
گفتم: بگو ز مشك آهوی دشت زنگی / گفتا كه: ادكلن شد در شیشههای رنگی
گفتم: سراغ داری میخانهای حسابی / گفت: آنچه بود از دم گشته كبابی
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمانها / گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم: شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟ / گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی
![]()
یه شعر طنز درباره بعضی از دخترای امروز :
آخر یه روز تیک میگیری ، لباسهای شیک میگیری ، بابات را میکنی کچل ، تا بینی رو کنی
عمل، با همراهت زنگ میزنی ، عینک رنگ رنگ میزنی ، این دل و اون دل میزنی ، هی به
موهات ژل میزنی ، جنس لباسات تریکو ، موزیک فقط از انریکو ، جوراب های فسقلکی ،
روسری های الکی ، با اشوه های شفتری ، میشینی پشت موتوری ، تو خیالت خیلی تکی ،
فکر میکنی با نمکی ، خوشی با این تیپ خفن ، حالا قشنگی مثلا؟!